Farnik Logo
 

« | اول اول بلاگم | مرتبط به پست ای کاش بادبادک داشتیم! »

23 خرداد 89

مخلوط!

دیروز فرنیک واکسن مننژیت زد و تا امروز بی حال بود و البته کمی تب هم داشت.
آنقدر غر غر کرد که حد نداشت. هی غر و ناله. هم دلم براش می سوخت هم کلافه شده بودم که اینقدر توی این یک ماهه این بچه اذیت شده و همش درد و مریضی داشته. یک دو روزی هم دچار یبوست شده بود و با فشار کارش را انجام میداد. وای هم خنده ام میگرفت موقع زور زدن هم دلم براش کباب می شد ولی خب خدا را شکر بهتره .
نمی دونم نوشته بودم یا نه که فرنیک در همه حالی البته به غیر از زور زدن ! یک سری آو از خودش در میاره. هی چندین بار یک چیزی را تکرار میکنه. البته هر بار هم با یک تن. مثلا وقتی میخواد بیاد بغل من و از دست باباش کلافه شده هی میگه:نَ نَ نَ نَ نَ ٬ وقتی از خواب بیدار میشه و تختشو به لرزه در میاره هی میگه: ماماماماما و...
با روروئک هم که بیاد آشپزخونه دیگه من را کلافه میکنه. اگر صداش در نیاد حتما و صد در صد داره خراب کاری میکنه یا داره یک چیزی که آویزونه را می کشه که بخوره یا پارک کرده بغل سطل آشغالی ـ قشنگ روروئکش را جلو و عقب میکنه تا در زاویه مناسب قرار بگیره و نهایت استفاده را از آشغال ها ببره .
در سه صورت هم با شتاب و عجله میاد پیشت:
۱- وقتی در یخچال باز میشه
۲- وقتی در کابینت باز میشه
۳- وقتی کشو کشیده میشه بیرون
۴- وقتی در ماشین ظرفشویی بازه و سبد ظرفها بیرون کشیده شده که خنک بشن. البته در این مورد اصلا ایشون متوجه سوزش نمیشن وهی دوست دارن که بشقاب ها را با دستشون لک لک کنن . حالا دیگه کش و قوس ها برای رسیدن به این ظرفها را هم خودتون تصور کنید.
در سه صورت هم بهش بر میخوره:
۱- وقتی من میخوام برم دستشویی( فکر میکنه این یک جایی که ما را از هم دور میکنه!)
۲-وقتی بهش بی توجهی بشه
۳-وقتی یک چیزی که دستشه ازش گرفته بشه٬ مخصوصا این روزنامه ها! برای اینکه روزنامه ها ناراحت نشن چون من که فرانسه بلد نیستم و حتی ورقشان هم نمی زنم !‌ فرنیک خانوم با علاقه تمام میاد می خورشون! قشنگ دور تا دور روزنامه ها را بدون ذره ای جا انداختن می خوره.این اتفاق البته دو بار بیشتر نیوفتاده و فکر کنم برای همین هم یبوست گرفت. جنس کاغذهاش قابض بوده!
خلاصه که روزگاری داریم با این وروجک دوست داشتنی دپورتی!

نظرات

آسمان :

چقدر خوشحالم که الان همه چی آروم به نظر می رسه. ایشالله همیشه در کنار هم باشید.
از این نوشته بوی همنشینی های دوست داشتنی یک خانواده کوچک و صمیمی می آد:)

 
 

فسقلی :

قربونت برم که هر روز داری خوشگل تر می شی
مرسی از مامان مهربون و بابایی که برامون عکس های قشنگ و خوردنی از فرنیکمون می گیرن .
عاشقتمممممممممممممممممم

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)