Farnik Logo
 

« امان از گرمای طاقت فرسا! | اول اول بلاگم | ... »

19 تیر 89

آخه کی می خواهید بفهمید من بزرگ شده ام؟!به نیاز های من رسیدگی کنید!

سه روز پیش بود که علمای خانه تصمیم گرفتند چون می توانم بایستم بساط تختم را بهم بریزند و مطابق کاتالوگ٬ تختم را تبدیل به پارک کنند و با یک تیر سه نشان بزنند:
تیرشان که همان تخت بود!
یکی از نشان ها یک پارک سیار بود که می توانستند با چرخهایش از این اتاق به اغصا نقاط خانه حملم کنند بی زحمت و من هم مشغول بازی با اسباب بازی هایم باشم و اگر یک در هزار خوابم برد که فبح المراد! همه چیز یک جا باشد جای خواب و بازی و توالت! فکر کن!
دومین نشان هم یک تخت امن بود که دیگر نمی توانستم از آن بیرون بیایم !
دو تیرشان را اینگونه به سنگ کوفتم!:
دستم را میگیرم به دیوار توری تخت - پارک و تا آنجا که میتوانم به سختی ولی پر تلاش چهار چنگولی خودم را ثابت نگه میدارم تا پاهایم را بیاورم لب دیوار . وقتی هم که زاویه مایلم به زمین تبدیل به زاویه قائمه شد دیگر دستهایم لبه تخت را لمس میکند و به قول معروف روی پاهای خودم می ایستم. هر هزار باری هم که مرا داخل پارکم می گذارند بلا درنگ این کار را انجام میدهم که بفهمد چقدر قدردانم! البته اگر به دادم نرسند دستهایم شل میشوند و واژگون میشوم و وقتی بخواهم دوباره روی پاهایم بایستم چون دستهایم قدرت اولیه را ندارند از صورتم هم استفاده می کنم که فشار بیاورم بلکه بشود . در این صورت سریعا از پارک خارج میشوم چون دماغم دفرمه و دستم قرمز می شود و حتی چشم هایم هم به توری میچسبد.
لازم به توضیح است که این حربه را وقتی به کار بردم که هنوز خنده پیروزی بر لبشان بود!
سومین نشان هم نخریدن تخت برای یک بچه هشت ماهه است .
برای این سومین نشان شدیدا مقاومت می کنند و من هم چون نمی خواهم بیشتر از این حالشان را بگیرم صبر پیشه کرده ام و سه شب است که کنارشان میخوابم . هر چند که از نظر امنیت جانی هیچ امنیتی ندارم! مخصوصا از جانب مادر مکرمه که شدیدا بد خواب هم هست.

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)