Farnik Logo
 

« July 2010 | اول اول بلاگم | September 2010 »

همه ی August 2010

10 مرداد 89

من و بامبوها

DSC_0041.jpg

| | محبت های شما (4)

11 مرداد 89

چهارده و پنجاه دقیقه به وقت بلژیک!

دیروز ساعت ده دقیقه به پانزده! به مادرم گفتم ماما!
مادرم هم خوشحال هی به پدر میگفت دیدی چی گفت؟!
البته قبلا هم لای و لوی گریه هایم میگفتم ماماماما یا بابابابا ولی این بار فرق میکرد.
سه دفعه هم چانه مادرم را گاز گرفتم با این دو تا دندون دندانه دندانه تیزم و دو دفعه هم شانه پدرم را. هر پنج بار هم صدای جیغشان به هوا رفت.

| | محبت های شما (0)

14 مرداد 89

دو ثانیه!

می ایسته بعد هی اون عروسکشو تکون میده و بعد کومپی می افته.

| | محبت های شما (2)

25 مرداد 89

خوبه دو تا دندون داره!

زانوی مامان
دماغ بابا
دست مامان
گوش بابا
از دست این دختر در امان نیستند بس که گاز میگیردشون!
....
تا دو ثانیه می تونه بدون کمک دستهاش بایسته.
....
دستهاشو برای سلام و خوشحالی تکون میده
....
وقتی داره وول میخوره اگر صداتو بشنوه که داری بهش نزدیک میشی سرعتشو زیاد میکنه که فرار کنه.
....
هنوز هم کما فی السابق عاشق سیم و لب تاب و تلویزیون و خوردنی است!
....
اگر بغلم باشد و من در قابلمه را بردارم که هم بزنم حتما آب دهنشو قورت میده و لبشو میخوره و مچ مچ میکنه!
...
کلا داره ما را حرص کش میکنه! پدر سوخته !

| | محبت های شما (1)

26 مرداد 89

ada

امروز فرنیک از عصری یک سره و بی توقف با تمامی حالات می گفت :اَدَ

بعد به این فکر کردیم که بچه که به حرف بیوفتد چقدر ... است!( نقطه چین را هر کسی برای خودش پر کند! ما حرف خودمان را زدیم!)

| | محبت های شما (1)

27 مرداد 89

احوالات شکم!

امشب کومپولی خانوم نازنین انگور میل کرده اند و هندوانه!
خدا فردا را به خیر بگذرونه!

| | محبت های شما (2)

2 شهریور 89

چند خط شکایت!

روی زانوهاش میشینه
بعد
دستهاشو میزنه به کمرم
بعد
بلند میشه می ایسته
بعد من هی جیغ میزنم!
یا گوشمو میکشه
یا موهامو* میکشه
یا گل سرمو میکشه
اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به سرم!
بعد بیا بچه بزرگ کن!
* یک دسته باریک مو انتخاب میکنه بعد از ریشه می کشه تا به کمرم. حالا منم ویرم گرفته که حتما باید موهام بلند باشه و به هیچ وجهی حاضر نیستم موهامو کوتاه کنم.

| | محبت های شما (0)

خوش خوشانه!

رفتیم جشن نمی دونم چی چی !
وسایل بازی و سرگرمی را دیدیم و از هیاهو و جمعیت دور شدیم تازه کیفش کوک شده و توی بغل من و باباش جابجا میشه و یک دستشو در هوا تکون تکون میده و بلند بلند برای خودش آواز میخونه و میخنده و هرکسی از بغلمون رد میشه کلی شاد میشه!

| | محبت های شما (1)