چهارده و پنجاه دقیقه به وقت بلژیک!
|
دیروز ساعت ده دقیقه به پانزده! به مادرم گفتم ماما!
مادرم هم خوشحال هی به پدر میگفت دیدی چی گفت؟!
البته قبلا هم لای و لوی گریه هایم میگفتم ماماماما یا بابابابا ولی این بار فرق میکرد.
سه دفعه هم چانه مادرم را گاز گرفتم با این دو تا دندون دندانه دندانه تیزم و دو دفعه هم شانه پدرم را. هر پنج بار هم صدای جیغشان به هوا رفت.
| لینک نوشتم
| محبت های شما (0)
می ایسته بعد هی اون عروسکشو تکون میده و بعد کومپی می افته.
| لینک نوشتم
| محبت های شما (2)
زانوی مامان
دماغ بابا
دست مامان
گوش بابا
از دست این دختر در امان نیستند بس که گاز میگیردشون!
....
تا دو ثانیه می تونه بدون کمک دستهاش بایسته.
....
دستهاشو برای سلام و خوشحالی تکون میده
....
وقتی داره وول میخوره اگر صداتو بشنوه که داری بهش نزدیک میشی سرعتشو زیاد میکنه که فرار کنه.
....
هنوز هم کما فی السابق عاشق سیم و لب تاب و تلویزیون و خوردنی است!
....
اگر بغلم باشد و من در قابلمه را بردارم که هم بزنم حتما آب دهنشو قورت میده و لبشو میخوره و مچ مچ میکنه!
...
کلا داره ما را حرص کش میکنه! پدر سوخته !
| لینک نوشتم
| محبت های شما (1)
امروز فرنیک از عصری یک سره و بی توقف با تمامی حالات می گفت :اَدَ
بعد به این فکر کردیم که بچه که به حرف بیوفتد چقدر ... است!( نقطه چین را هر کسی برای خودش پر کند! ما حرف خودمان را زدیم!)
| لینک نوشتم
| محبت های شما (1)
امشب کومپولی خانوم نازنین انگور میل کرده اند و هندوانه!
خدا فردا را به خیر بگذرونه!
| لینک نوشتم
| محبت های شما (2)
روی زانوهاش میشینه
بعد
دستهاشو میزنه به کمرم
بعد
بلند میشه می ایسته
بعد من هی جیغ میزنم!
یا گوشمو میکشه
یا موهامو* میکشه
یا گل سرمو میکشه
اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به سرم!
بعد بیا بچه بزرگ کن!
* یک دسته باریک مو انتخاب میکنه بعد از ریشه می کشه تا به کمرم. حالا منم ویرم گرفته که حتما باید موهام بلند باشه و به هیچ وجهی حاضر نیستم موهامو کوتاه کنم.
| لینک نوشتم
| محبت های شما (0)
رفتیم جشن نمی دونم چی چی !
وسایل بازی و سرگرمی را دیدیم و از هیاهو و جمعیت دور شدیم تازه کیفش کوک شده و توی بغل من و باباش جابجا میشه و یک دستشو در هوا تکون تکون میده و بلند بلند برای خودش آواز میخونه و میخنده و هرکسی از بغلمون رد میشه کلی شاد میشه!
| لینک نوشتم
| محبت های شما (1)