Farnik Logo
 

« November 2010 | اول اول بلاگم | January 2011 »

همه ی December 2010

15 آذر 89

یک سال و یک ماه و دو روزگی

«نه» را یاد گرفته یا انگلیسی میگوید: نُ یا فارسی نَ . البته چند بار هم پشت سر هم میگویدش.
چشمم از راه رفتنش آب نمی خورد! هر روز یک زمانی را اختصاص داده ام که دستش را بگیرم و تاتی کنیم ولی خب تجربه نشان داده که نمی خواهد راه بیوفتد. با کفش خیلی بهتر تاتی می کند.
می ایستد ولی ترجیحشا بر این است که دستش را هم بگیرد و اگر دستش پر باشد بدون اتکا می ایستد.
دیگر بیسکوییت را دوست ندارد.
صبحانه یک تکه نان و یک قاشق مرباخوری عسل و آب میوه میخورد.
موز و خیار را دوست دارد هنوز.
تغذیه اصلی اش هنوز شیر مادر است.
یخچال و کابینت ها از دستش در امان نیستند.
محتویات نایلون آشغال و چنگ زدن به آنها هنوز هم در صدر علاقه مندی هایش است.
علاقه وافری به این دارد که روی کول من سوار شود و تاب تاب خمیر بازی کند.
جای جدیدی هم برویم هی چیه چیه میکند.
موهای من را هم هنوز میکشد.
در حمام هم که باز باشد می رود تمام شامپوها و لوسیون ها را داخل وان می اندازد و اسباب بازی های حمومش را هم شوت میکند داخل وان و یکی را هم با خود بیرون می آورد.
از وقتی که کفش های خودش را هم گذاشته ام روی جا کفشی دیگر بی خیال کفش های ما شده و هی کفش های خودش را می ریزد روی زمین.
یاد گرفته شمع را فوت کند هرچند که شعله خاموش نمی شود چون فوتش به سمت چانه اش است!
سفت تر از قبل بغلم میکند و پاهایش هم دورم فشار میدهد.
خلاصه که هنوز هم حرص دربیار و شیرین و شیرین و شیرین است و البته بی خواب!

| | محبت های شما (1)

18 آذر 89

Au revoir

معمولا با گفتن خداحافظی یا بای بای٬‌فرنیک دستهاشو تکون میده. دیروز گفتم Au revoir و باز هم فرنیک دستشو تکون داد. این نشون میده که فرنیک یک سال و یک ماهه و چند روزه یک مترجم کوچولو هم هست و احیانا وقتی که حرف می زنه خیلی از چیزهایی را هم میگه که به فرانسه هستند و چون به گوش من زیاد آشنا نیستند نمی فهممشان.

| | محبت های شما (0)

5 دی 89

به سلامتی:)

فرنیک پنج دندانه شد!

| | محبت های شما (2)