Farnik Logo
 

« December 2010 | اول اول بلاگم | February 2011 »

همه ی January 2011

12 دی 89

دوست داشتنی و شیرین و بی خواب

فرنوش و حنیف را میگوید٬البته به گویش فرنیکی! فرنوش می شود نَنوش و حنیف میشود عّنییی( ی را کشیده میگوید)
بده و بیا و نی نی را هم می گوید.
در کمد را باز میکند. پایین ترین کشویش را میکشد بیرون . بعد میرود توی کشو می ایستد و بعد اگر سرحال باشد٬ روی لبه کشو می ایستد که به طبقات بالا هم دسترسی پیدا کند و سپس هر چیزی را که دوست داشته باشد از کشو می کشد بیرون و نقش زمین میکند.
یک سری کارها هستند که بچه تصمیم میگیرد انجام بدهد و اصلا هم مربوط به این نمیشود که دیده باشد یا یادش گرفته باشد بلکه مغزش دستورش را میدهد و او اجرایش میکند. بله !‌ امان از دست آن مغز کوچولوی پر کار با آن فرمان های دپورتی اش! حسرت میخورم که چرا مغز من از این دستورها نمیدهد

| | محبت های شما (0)

14 دی 89

خواب

IMG_0126.JPG

| | محبت های شما (3)

24 دی 89

دو قدم

دیروز دو قدم برای خودش راه رفت.
بعدا ثبت این نوشته عادی یا شاید خنده دار به نظر بیاید.
یک انسان یک سری چیز ها را می خواهد شروع کند. پیرامونش کلی هراس هست و شوق.

| | محبت های شما (1)