Farnik Logo
 

« February 2011 | اول اول بلاگم | April 2011 »

همه ی March 2011

11 اسفند 89

شیرین بی خواب

راه میرود یا درست تر این است که میدود! عجله دارد!
هوس دوچرخه سواری که بکند میرود مثل کودکی خودم و شاید کودکی همه٬ دست میکشد به چرخ دوچرخه یا رکابش را میچرخاند. بعد دل من قنج میرود و شال و کلاه میکنم برای اینکه دوچرخه سواری کند. می نشیند در جایش با آن کلاه کاسکت سرخابی اش و قشنگ محکم دستش را به اطراف صندلی دوچرخه میگیرد. عاشق دوچرخه سواری است حتی اگر سوز بیاید.صدای نفسش را می شنوم وقتی که باد امانش را می برد ولی باز کوتاه نمی آید و محکم سر جایش می نشیند. دفعه آخری که رفتیم دوچرخه سواری دستکش ها و کلاه هایش را هر کدام با فاصله انداخته بود زمین که نشانه ای باشد که بتوانیم مسیر را پیدا کنیم و برگردیم !
چشم چشم دو ابرو میگوید.
هنوز هم من امی هستم و هنوز هم توی چشم آدم نگاه میکند و بعد کله اش را به چپ و راست تکان میدهد و چند بار نه می گوید. البته نه هایش یک وقت هایی هم یعنی بله!یک وقت هایی هم سوالی است!
ای کاش واژه ای بزرگتر از دوست داشتن وجود داشت برای بیان حس هایمان از لذت هایی که خلق میکند.

| | محبت های شما (2)

22 اسفند 89

شانزده ماهگی!

صبح بعد از اینکه صبحانه اش را خورد٬ رفت دم پنجره های قدی خانه. پنجره را از بالا بصورت اریب باز بود. دستش را می انداخت در فاصله باز پنجره که برود بیرون. کفش پایش کردیم و رفت توی حیاط . خوش حال بود. یکمی رفت سمت خانه همسایه و بعد هم دست پدرش را گرفت و رفت دم در پارکینگ و چفت درش را چک میکرد و باز هم خوشحال بود.
بر خلاف خیلی ها که میگفتند بچه هر چه بزرگتر میشود دعا میکنی که در موقعیت قبلی قرار داشت تا درد سرش کمتر باشد٬‌ همچین حسی ندارم. هر چند که راه میرود و کابینت ها را بهم می ریزد و کفش هایش در جاکفشی را هر روز جابجا میکند و از همه جا و حتی دیوار راست بالا میرود ولی نمی خواهم آن بچه نیازمند به من باشد که یک گوشه ای نشسته بود و منتظر من بود که کاری کنم برایش. هر چند آن ته ته دلم نمی خواهم از من دور شود.
کارهای جدیدش را دوست دارم.
چند روز پیش رفته بودیم به یک مرکز خرید٬ در قسمت کودکان نشسته بود روی یک صندلی و مشغول بازی بود. یک خانم از پشت سرش رد شد و کیفش خورد به سرش. برگشت رو به آن خانم و همانطور که دستش را می کشید به موها وکله اش ٬ هی جیغ جیغ می کرد و به زبان خودش حرف میزد. آنقدر ادامه داد تا خانم ضارب نگاهش کرد.
اعتراض هایش را دوست دارم.
شماره ها را به فرانسوی میگوید البته بیشتر ان و دو و کتخ را که کت میگوید.بعضی وقتها هم به فارسی میگوید یک دو!
هنوز هم شیرین است با آن راه رفتنش که باسنش به چپ و راست میرود و پاهایش بالا و پایین میشود.

| | محبت های شما (1)