بچه٬ شیرین و خوشمزه |
-مارلین - پرستار فرنیک- می گوید که فرنیک روزی یک لغت فلامان یاد میگیرد. درست یا غلطش را نمی
دانم ولی سعی ام بر این است که در خانه همه حرفهایم برایش فارسی باشد.
-صبح صداش میکنم که بیدار شه٬ از این بغل به اون بغل میشه ولی بیدار نمیشه. بعد پتو را از روش
میکشم٬ چشماشو باز کرده میگه: مامان نِی! نِی*!
بعد پتو را میکشه تا گردنش بالا و چشماشو می بنده .
بعد من دوست دارم بُکًشمش از بس بچه بیست و دو ماهه سرتقیه.
بعد از کلی کلنجار و غر بالاخره بلند شده و توی بغلمه که ببرم بشورمش٬ بهش میگم ببین من که مهد
کودک نرفتم ولی عشقم این بود که صبح زود بلند بشم برم مدرسه . سرشو میذاره روی شونم.
بعد فکر میکنم گناهیه خب٬ با اون پوشکش
*نِی به فلامان میشه نَه
گاهی که کلافه است و میبینه که به حرفش گوش نمیکنی میگه :نِی٬ no ٬ نَه
البته با همه اینها هم کله اش را تکان میده که اون پشت موهای فرفریش می کشه آدمو
.jpg)

