Farnik Logo
 

« August 2011 | اول اول بلاگم | October 2011 »

همه ی September 2011

5 مهر 90

بچه٬ شیرین و خوشمزه

-مارلین - پرستار فرنیک- می گوید که فرنیک روزی یک لغت فلامان یاد میگیرد. درست یا غلطش را نمی

دانم ولی سعی ام بر این است که در خانه همه حرفهایم برایش فارسی باشد.

-صبح صداش میکنم که بیدار شه٬ از این بغل به اون بغل میشه ولی بیدار نمیشه. بعد پتو را از روش

میکشم٬ چشماشو باز کرده میگه: مامان نِی! نِی*!

بعد پتو را میکشه تا گردنش بالا و چشماشو می بنده .

بعد من دوست دارم بُکًشمش از بس بچه بیست و دو ماهه سرتقیه.

بعد از کلی کلنجار و غر بالاخره بلند شده و توی بغلمه که ببرم بشورمش٬ بهش میگم ببین من که مهد

کودک نرفتم ولی عشقم این بود که صبح زود بلند بشم برم مدرسه . سرشو میذاره روی شونم.

بعد فکر میکنم گناهیه خب٬ با اون پوشکش

*نِی به فلامان میشه نَه

گاهی که کلافه است و میبینه که به حرفش گوش نمیکنی میگه :نِی٬ no ٬ نَه

البته با همه اینها هم کله اش را تکان میده که اون پشت موهای فرفریش می کشه آدمو

| | محبت های شما (0)