Farnik Logo
 

اول اول بلاگم

همه ی مادرانه ها

5 آبان 88

اتاق نی نی

اینم از اتاق خوشگل نی نی که در 3 آبان ازش پرده برداری شد. در ادامه عکس ها نوشته های مامان نی نی در خصوص مراسم پرده برداری هستش.

زحمت اسباب و اثاثيه ني ني را هم ماماني مهشيد و خاله فريماه كشيده اند.

از زحمتهاي بي دريغ خاله سميه و‌ عمو محمد،‌ خاله سارا و عمو احسان، خاله هدي و خاله مهسا صميمانه متشكريم .









بقیه "اتاق نی نی" »

| | محبت های شما (4)

29 فروردین 89

دستهای من!

الان دیگه فرنیک با دستهاش می تونه پاشو بگیره ولی هنوز موفق نشده که انگشت های پاشو بخوره!
پرتقال و لیوان هم می تونه بلند کنه و نگه داره!

| | محبت های شما (11)

20 خرداد 89

جوونم براتون بگه که چند روزیه که شروع کرده به غلت زدن. هی مثل ماشین هم میچرخه .

وقتی هم که توی تختش خوابیده باشه و بیدار بشه باید سریع رفت و بهش رسید وگرنه که می چرخه و میره زیر جای تعویضش و هی با کله میکوبه به جای تعویض یا آنقدر نزدیک پکیج موسیقی ونور و ویبره میشه و هی سرشو می کوبونه به اون که خدا نکرده یا خودش از هوش بره یا دستگاه منهدم بشه!

از پری روز هم که با خوشحالی می شینه البته نباید بخنده که در اون صورت شل میشه و به جهت نامعلومی پرت میشه. یعنی یا به راست و چپ میوفته یا به جلو یا به عقب و در هر صورت بعدش هم یک ملق میزنه.

خلاصه من به این فکر میکنم که کم کم داره خطرناک میشه و باید دست به دعا بشیم

| | محبت های شما (0)

22 خرداد 89

راستی ایکاش بادبادک داشتیم!

دیروز با فرنیک رفته بودیم پیک نیک! باد خنکی میومد. خنکای ملسی بود.
طفلکی بچه ام فکر میکرد دارن باهاش بازی می کنن هی میخندید. توی کالسکه اش لم داده بود و از اینکه باد میومد خیلی خوشحال بود و لنگهاشو که از سرما یخ کرده بود سیخ جمع میکرد و میاورد بالا و هر چقدر هم تلاش می کردیم جوراب پاش کنیم لجبازی می کرد و پتو را از روش کنار می زد. کلی با هوای خنک تمیز و باد بازی و شادی کرد.
راستی دیروز برای اولین بار استخوان جوجه کباب به لثه های ظریفش کشید و چقدر حرص خورد . البته اول کلی حرص خورد که جوجه میخوریم آن هم جوجه ذغالی و بعد کلی حرص خورد که بویش می آید ولی نمی تواند بخورد و بعد هم که استخوان را به لثه کشید( خب به دندونش نکشید به لثه اش کشید دیگه!)کلی حرص خورد که چرا تا به حال همچین چیزی نصیبش نشده بوده!
البته نا گفته نماند که دیروز با یک گربه ناز نازی هم معاشرت نمود و دست هم به طرف گربه برد و بعد با روروءک به دنبالش افتاد. این دومین گربه ای است که با فرنیک معاشرت می نماید:)!

| | محبت های شما (2)

23 خرداد 89

مخلوط!

دیروز فرنیک واکسن مننژیت زد و تا امروز بی حال بود و البته کمی تب هم داشت.
آنقدر غر غر کرد که حد نداشت. هی غر و ناله. هم دلم براش می سوخت هم کلافه شده بودم که اینقدر توی این یک ماهه این بچه اذیت شده و همش درد و مریضی داشته. یک دو روزی هم دچار یبوست شده بود و با فشار کارش را انجام میداد. وای هم خنده ام میگرفت موقع زور زدن هم دلم براش کباب می شد ولی خب خدا را شکر بهتره .
نمی دونم نوشته بودم یا نه که فرنیک در همه حالی البته به غیر از زور زدن ! یک سری آو از خودش در میاره. هی چندین بار یک چیزی را تکرار میکنه. البته هر بار هم با یک تن. مثلا وقتی میخواد بیاد بغل من و از دست باباش کلافه شده هی میگه:نَ نَ نَ نَ نَ ٬ وقتی از خواب بیدار میشه و تختشو به لرزه در میاره هی میگه: ماماماماما و...
با روروئک هم که بیاد آشپزخونه دیگه من را کلافه میکنه. اگر صداش در نیاد حتما و صد در صد داره خراب کاری میکنه یا داره یک چیزی که آویزونه را می کشه که بخوره یا پارک کرده بغل سطل آشغالی ـ قشنگ روروئکش را جلو و عقب میکنه تا در زاویه مناسب قرار بگیره و نهایت استفاده را از آشغال ها ببره .
در سه صورت هم با شتاب و عجله میاد پیشت:
۱- وقتی در یخچال باز میشه
۲- وقتی در کابینت باز میشه
۳- وقتی کشو کشیده میشه بیرون
۴- وقتی در ماشین ظرفشویی بازه و سبد ظرفها بیرون کشیده شده که خنک بشن. البته در این مورد اصلا ایشون متوجه سوزش نمیشن وهی دوست دارن که بشقاب ها را با دستشون لک لک کنن . حالا دیگه کش و قوس ها برای رسیدن به این ظرفها را هم خودتون تصور کنید.
در سه صورت هم بهش بر میخوره:
۱- وقتی من میخوام برم دستشویی( فکر میکنه این یک جایی که ما را از هم دور میکنه!)
۲-وقتی بهش بی توجهی بشه
۳-وقتی یک چیزی که دستشه ازش گرفته بشه٬ مخصوصا این روزنامه ها! برای اینکه روزنامه ها ناراحت نشن چون من که فرانسه بلد نیستم و حتی ورقشان هم نمی زنم !‌ فرنیک خانوم با علاقه تمام میاد می خورشون! قشنگ دور تا دور روزنامه ها را بدون ذره ای جا انداختن می خوره.این اتفاق البته دو بار بیشتر نیوفتاده و فکر کنم برای همین هم یبوست گرفت. جنس کاغذهاش قابض بوده!
خلاصه که روزگاری داریم با این وروجک دوست داشتنی دپورتی!

| | محبت های شما (3)

11 تیر 89

مادرانه!

دیدید بعضی از مادرها بعضی کارها را که گمان می کنند بچه انجام میدهد را در بوق و کرنا می کند بعد می فهمند اشتباه می کرده؟ یا دیدید مثلا بچه اصلا حرفی نمی زند ولی مادر در تصوراتش میگوید آره مثلا بچه اینو میگه و اونو میگه ولی واقعا وقتی بچه را می بینی اصلا بچه حرف هم نمی زند؟!
حالا من چون خیلی از این دست دیده ام برای همین خیلی کارهایی که فرنیک میکنه را تا مطمئن نشم که این کار اتفاقیه یا اینکه فرنیک فهمیده این کار را انجام میدهد ثبتش نمی کنم . شاید یکی از دلایلی که زیاد نمی نویسم این است.
با همه این شرح و تفسیر می خواستم بگم که فرنیک چه میکنه !
آدمها را خوب از هم تشخیص میده. از هیچ آدمی بر اساس رنگ چهره نمی ترسه. مثلا امروز توی متر یک مرد سیاه با موهای بافته دید و کلی هم نیشش تا بنا گوشش باز بود!
از بی توجهی آدمها نسبت به خودش کلی ناراحت میشه و گریه می کنه و یک چیزهایی هم مثل شکواییه به زبون میاره و اکثرا در این مواقع چشماش قشنگ بازه و برخورد همه را هم زیر نظر داره! به هیچ طریقی ساکت نمیشه مگر با بغل کردن و نوازش. اگر هم هی بغل به بغل بشه بهتره که می فهمه داریم بهش توجه می کنیم!
خوشبختانه تا حالا از حیوانها مخصوصا سگ و گربه که اینجا زیاده نمی ترسه. سعی هم در گرفتنشون داره!
بخاطر گرمای هوا شدیدا با پوشک کردن مخالفه و سعی در کندنش داره!
با هول هولکی لباس پوشیدن مخالفه و تا جایی که میتونه دست و پاشو سفت میکنه .
عاشق حمام و آب بازیه. بطور معمول هفته ای چهار بار حمام میره که قبل از شست و شو یک ربع تا نیم ساعت در وان بازی میکنه و عاشق جوجه اردک ها و کتاب حمومشه ( کتاب کادویی عمو محمد حسین)
تا جایی که تونستم ترسش از آب را ریخته ام و الان بازوهاش را می گیرم و طاق باز از سر تا ته وان می کشمش و فقط صورتش زیر آب نیست. برای تنفسش کاری نمی کنم فعلا چون خودم تنگی نفس دارم ترجیح میدم یکمی بزرگتر بشه بعد بره زیر آب. البته توی این فیلم های آموزش شنا برای کودکان دیده ام که میگن اول بچه باید به آب اعتماد کنه و باهاش ریلکس بشه و بعد خود به خود نفس گیری هم انجام میده.
آنقدر خودم توی آب پاهامو تکون دادم که دیگه وقتی میاد توی وان همش داره شلپ شلپ آب می پاشه.خلاصه توی آب جولان میده و هر وقت که میبرمش حموم کلی کمر درد میگیرم.
علاقه خیلی زیادی به لب تاب و موبایل و سیم و کنترل داره و اینها را می بینه کلی شاد میشه مخصوصا وقتی لب تاب را فتح کنه و دستش روی کیبورد باشه و صفحه تغییر نور و رنگ پیدا کنه.
چند روزیه آب را از قصد با شیشه شیر بهش میدم که بیرون از خونه با شیشه شیر بخوره. روندش کنده ولی خب فکر می کنم نتیجه بخشه چون سر پستونک شیشه دفرمه شده!
خیلی خوب بچه ها را از بزرگسالان تشخیص میده و میونه اش با بچه ها خیلی خیلی بهتره. اصلا خنده ها و حرکاتی میکنه که توی بهترین حالت ها با من هم نداره. یعنی یک جنس دیگر بازی را نشون میده.
از روروئکش به عنوان تانک استفاده میکنه و هر جا که نتونه ازش رد بشه یا بخواد منهدمش کنه میره عقب میاد جلو و محکم میزنه بهش.
عاشق دامن گل گلی من٬گردنبدم٬موهام٬‌کلیبس سرم هست.
هر از چند وقت هم بوسم میکنه. سرشو میاره جلو و دهنشو باز میکنه و چند ثانیه میذاره روی لپم و یکمی تکون میده و بعد می خنده و ذوق میکنه ـ با صدای بلند میخنده و فکشو میاره جلو و سرشو تکون میده= ذوق کردن ـ و البته منو دیوونه میکنه از خوشحالی!
بوگیر ماشین ظرفشویی را هم خیلی خیلی دوست داره. نمیدونم بخاطر رنگشه ( یک طرفش زرده و یک طرفش سبز) یا بخاطر شکلش( دایره است )
عاشق یک برس آشپزخانه ای هم هست که قرمزه و تهش بادکش داره٬ ایضا با یک قیف قرمز هم دوسته !
وقتی عطسه میکنه میخنده!
گاهی اوقات الکی سرفه می کنه که براش موچ بکشم .
باد را هم خیلی دوست داره و فکر میکنه یک جور بازیه که نتونه چشمهاشو باز کنه.
موقع غذا خوردن کلی بی تاب میشه و اگر سوار روروئک باشه هی اینور اونور میره و جیغ میکشه.
وقتی داره پوره میوه میخوره یا سوپ یا غذاهای ممنوعه!!! یک صدای مونوتون ریزی هم از خودش در میاره ـ مثل آب میوه گیری که وقتی روشنش می کنی صدا میده و بعد که میوه میندازی توش صداش تغییر میکنه!ـ و هر وقت هم که سیر بشه و یا دلش نخواد دیگه بخوره صدا قطع میشه و هی دست و پا میزنه.
از پوره میوه ها خیلی خوشش میاد. معمولا هم با هم مخلوط درست میکنم.
قبل از بیب دادن و پی پی یا به قول اینجایی ها کاکا! از حنجره اش یک صدای خاصی در میاورد که الان چهار ماه است همین صدا را در میاورد . خیلی با آرامش هم این شعر را می خواند!
در مورد تلویزیون دیدنش - هر چند که هیچ وقت دوست نداشتم این کار را بکنم ولی خب دست تنهایی است دیگر !- هم خیلی جالب است و همه برنامه هایش را نمی بیند و گلچین میکند. هر کدام را که دوست نداشته باشد شروع میکند به حرکت کردن ولی آنهایی را که دوست دارد با شوق و خنده می بیند. اصلا یک جوری دوستشان دارد.
علاقه زیادی به دیگر برنامه های تلویزیونی ندارد مگر اینکه تصاویر کلوزآپ باشد که خوب را از بد تشخیص بدهد و گریه کند. جالب است آدمهای بد من فیلم موجب گریه اش می شوند.
تحمل گرما را ندارد و وقتی گرما زده میشود شل میشود و دیگر سرحال نیست.
حرص میخورد و پاهایش را به هم حلقه میکند و محکم روی هم میکشد یا دستهایش را گره می کند. نمی دانم این کنترل یا لب تاب چه دارند که وقتی ازش میگیرمشان این بچه را اینقدر عصبی میکند ! می شود یک بچه بی اعصاب به تمام معنا!
در ضمن عاشق خمیر کردن کاغذ و روزنامه هم هست و شدیدا هم از اینکه اینها را از دهنش در بیاورم شاکی است. حالا میگی عجب مادری؟! خب حالا که دیگه کار به اینجا رسید من هم دیگه چیزی نمی نویسم! نه اینکه ناراحت شده باشم نه ولی آرزو دارم مثل مادر خودم یک مادر کامل بشوم و بچه ام مثلا کاغذ نخوره ولی خب دست تنهام و هزار و یک کار !
فعلا همین چیزها یادم میاد و الان هم ساعت سه و نیم صبحه .برم بخوابم که فردا روز از نو هر چند که کار مادری شبانه روزی و بدون مرخصیه!


| | محبت های شما (1)

28 تیر 89

دفاع شخصی

کسانی که میخوان حق منو زیر پا بزارن چون فکر می کنند من با حقوق خودم آشنا نیستم سخت در اشتباهند.
جمله بالا را برای مادرم نوشته ام و چرایی اش را در جمله پایین:
مادرم انگار که شرطی شده باشد بعد از هر تکه نانی که به من میدهد تا سق بزنم با این حال که تکه هایش را از دهنم خارج می کنم یک انگشتش را در دهان من فرو میکند و از راست به چپ یا از چپ به راست میگردد که ببیند چیزی در هان من باقی نمانده باشد. دیشب در جواب به این هتک حرمت!!! بنده گازشون گرفتم تا دیگه از این کارها نکنه!

| | محبت های شما (1)

2 شهریور 89

چند خط شکایت!

روی زانوهاش میشینه
بعد
دستهاشو میزنه به کمرم
بعد
بلند میشه می ایسته
بعد من هی جیغ میزنم!
یا گوشمو میکشه
یا موهامو* میکشه
یا گل سرمو میکشه
اگر هم جیغ نزنم احتمالا داره هی با دستش می کوبه به سرم!
بعد بیا بچه بزرگ کن!
* یک دسته باریک مو انتخاب میکنه بعد از ریشه می کشه تا به کمرم. حالا منم ویرم گرفته که حتما باید موهام بلند باشه و به هیچ وجهی حاضر نیستم موهامو کوتاه کنم.

| | محبت های شما (0)

13 شهریور 89

دیگه یواش یواش همه جا به آتش کشیده میشود!

در هر جایی که باشه میخواد یه پله بره بالاتر.
قشنگ هم یاد گرفته وقتی ایستاده ـ البته با کمک دستهاش - برای رفتن به سطح بالا خودشو خم کنه و بعد زانوشو بذاره روی سطح بالاتر و بعد هم خودشو بکشه.
کلا خیلی خیلی خطرناک شده.
امروز توی صندلی غذاش نشسته بود و منم کمربند صندلیشو نبسته بودم بعد دیدم داره شادمانی می کنه. سر که چرخاندم دیدم خانوم روی صندلیش ایستاده و خوشحالیش بی خود نیست.
بین خوردنی ها:
همه مزه ها را دوست نداره و اگر از چیزی خوشش نیاد اصلا نمی خوره
توی میوه ها انجیر را دوست نداشته
توی غذاها ماهی را دوست نداشته
میوه ها را ترجیح میده به بیسکوییت
نون را ترجیح میده به بیسکوییت
بیسکوییت را ترجیح میده به گرسنگی
سوپ را ترجیح میده به پوره سبزیجات
از غذای سفره هم شدیدا استقبال میکنه.

وقتی شیر میخوره براش اسم حیوانات را میگم و صداشونو براش در میارم. نتیجه: بچه از داشتن مادر ژانگولر با توانایی های متعدد خوشحال و شادمان میشه و حتی یک وقت هایی هم در دلش میگوید: آخی! مادرم بچه گی کن!خیلی خوبه برات!

یک چیز خیلی جالب که تا بحال ننوشتم در مورد عروسک های انگشتیه. وقتی فرنیک تقریبا پنج ماهه بود با این عروسک های انگشتی براش نقش بازی میکردم و صدا سازی می کردم. نکته جالبش اینجا بود که وقتی این کارو میکردم به حرکت لب های من و تکون های اون عروسک نگاه میکرد بعد این کار براش خیلی خوشحال کننده بود. نمی دونم به استعداد ژانگولری من پی برده بود یا داشت بهم می خندید!هر چی بود که کلی سرحال و خندون میشد.

دیروز از یو تیوب براش ده شلمرود را گذاشتم و کلی ذوق کرد.
خدایا شکرت که اینترنت هست تا مادرانی که مثل من حافظه ندارن بتونن برای بچه هاشون از وطن نوستالژی بسازن!


| | محبت های شما (2)